لغت نامه دهخدا
بر کار کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آماده کار کردن. بکار انداختن. برای بکار بردن مهیا ساختن: لیث علی منجنیق ها بر باره برنهاد و بر کار کرد. ( تاریخ سیستان ). بعد از آن بپای حصار طاق شد و منجنیقها بر کار کرد. ( تاریخ سیستان ).
بر کار کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آماده کار کردن. بکار انداختن. برای بکار بردن مهیا ساختن: لیث علی منجنیق ها بر باره برنهاد و بر کار کرد. ( تاریخ سیستان ). بعد از آن بپای حصار طاق شد و منجنیقها بر کار کرد. ( تاریخ سیستان ).
آماده کار کردن بکار انداختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بباید طوف آن گلزار کردن چو باد آنجا دمی بر کار کردن