خمش کردن
مترادفها
خم کردن، منحنی کردن
متضادها
راست کردن، صاف کردن
لغت نامه دهخدا
خمش کردن. [ خ َ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازداشتن کسی را از سخن گفتن. || کشتن، چنانکه چراغ و شمع را. خموش ساختن. || خاموش شدن. سخن نگفتن: گفت: تش خمش کنید من میخواهم که... ( فیه مافیه ). خمش کرد و هیچ نگفت... ( فیه مافیه ).
فرهنگ فارسی
بازداشتن کسی را از سخن گفت یا کشتن چنانکه چراغ و شمع را.
جمله سازی با خمش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وعده های خشک بی ریزش نمی آید بکار طفل را نتوان خمش کردن به گفت و گوی شیر