لغت نامه دهخدا
خموش کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خاموش کردن. ساکت کردن. اسکات. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خموش شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول.حافظ.
خموش کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خاموش کردن. ساکت کردن. اسکات. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خموش شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول.حافظ.
خاموش کردن ساکت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس عجب سریست سر عشق کز آثار او نی توان کردن حکایت نی توان بودن خموش