بجملگی

مترادف‌ها

همگی، همگی با هم

متضادها

تک تک

لغت نامه دهخدا

بجملگی. [ب ِ ج ُ ل َ / ل ِ ] ( ق مرکب ) عموماً. جمعاً. بالتمام. همگی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بجملة و جمله شود.

فرهنگ فارسی

بالتمامن همگی.

جمله سازی با بجملگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وصف حالم بجملگی بر گوی مکن اهمال در بیان زنهار

💡 بجملگی همه ز اسبان درآمدند نگون بسان برگ رزان از نهیب باد خزان

💡 تا تو دل را زکبر و زشهوت و آز وز حقد و حسد بجملگی نکنی باز

💡 ز راه بنده نوازی بجملگی کردست ردیف گفته خود در مدیح چاکر موی

💡 یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولت خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیت آن طرف بجملگی مطیع فرمان گشتند ملک نفسی سرد بر آورد و گفت این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثان مملکت.

💡 ابوسعید خَرّاز گوید اوّل مقامی در علم توحید و تحقّق بدان فانی گشتن همه چیزهاست از دل مرد و با خدای گشتن بجملگی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران