برگ رزان

لغت نامه دهخدا

برگ رزان. [ ب َ گ ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) برگ مو:
بجملگی همه زاسبان درآمدند به خاک
بسان برگ رزان از نهیب باد خزان.قطران.وز چرخ ستارگان فروریزد
چون برگ رزان ز باد آبانی.ناصرخسرو.
برگ رزان. [ ب َرْگ ْ رِ ] ( اِ مرکب ) برگ ریزان. ( ناظم الاطباء ). زرد شدن برگ. فصل پائیز. خزان:
برگ رزان بود نهال امل
طرفه بهار است که در عمر ماست.محمد مؤمن.

فرهنگ فارسی

برگ ریزان زرد شدن برگ.

جمله سازی با برگ رزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز رایت هوا همچو برگ رزان درفشان و جوشان چو باد خزان

💡 گر صرصر قهرش بوزد هستی اعدا چون برگ رزان است که بر بادوزان است

💡 در فضای حضرتش دنیا چو صحن کشتزار در هوای درگهش دینار چون برگ رزان

💡 با باغ و بهار طربم آتش شوقت آن کرد که با برگ رزان باد خزان کرد

💡 باد روی تو چو هنگام بهاران رنگ گل روی خصمانت چو هنگام خزان برگ رزان

💡 آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز