لغت نامه دهخدا
جان طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) از اسماء محبوب. ( آنندراج ).
جان طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) از اسماء محبوب. ( آنندراج ).
از اسمائ محبوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غرقهٔ دریا بماند خشک لب سر جانان میکند از جان طلب
💡 جلوه شاهد مقصود بود پرده نشین تا مصفا نشود آینه جان طلب
💡 گر ز ما جان طلبی از تو نداریم دریغ جان و سر هر دو فشانیم بخاک در تو
💡 جانی نماند لیک اگر جان طلب کنی بهر تن ضعیف من این نیم جان پر است
💡 جهان جان طلب بگذر ز بودت بگو ای دل که آخر می چه بودت
💡 در ره خدمت اگر مال خوهی در بازند وز سر رغبت اگر جان طلبی بسپارند