لغت نامه دهخدا
صمغالبلاط. [ ص َ غُل ْ ب ِ ] ( ع اِ مرکب ) صاحب جامع گوید: به یونانی لیثوقلا خوانند معنی آن به فارسی، از سنگ ساخته و آن چیزی است که از رخام و سنگ می سازند. صاحب منهاج گوید: معدنی بود و مرکب بود و آنچه مرکب بود از صبر و مروخون سیاوشان و علک و انزروت وصمغ عربی. از هر یک جز وی اصل مرجان و زاج از هر یک نیم جزو کوفته به آب صمغ بسرشند و بر دیواری که به گچ سفید کرده باشند، بزنند و رها کنند تا خشک شود و هرچند که کهنه شود نیکوتر شود. ( اختیارات بدیعی ). رجوع به تحفه حکیم مؤمن و تذکره ضریر انطاکی شود.