دل آشوب

دل آشوب

دل‌آشوب به حالتی گفته می‌شود که در آن انسان دچار اضطراب، نگرانی، بی‌قراری و آشفتگی شدید درونی می‌شود و احساس آرامش خود را از دست می‌دهد. این واژه در زبان فارسی برای توصیف وضعیتی به کار می‌رود که قلب و ذهن فرد تحت تأثیر یک خبر، حادثه یا فکر نگران‌کننده قرار می‌گیرد و آرامش روانی او به هم می‌ریزد. در چنین حالتی، فرد ممکن است دچار تپش قلب، بی‌حوصلگی، ناآرامی ذهنی و احساس سنگینی درونی شود که همه این نشانه‌ها بیانگر آشفتگی عاطفی او هستند. دل‌آشوبی معمولاً زمانی رخ می‌دهد که انسان با موقعیتی مبهم، ترسناک یا مهم روبه‌رو می‌شود و توانایی کنترل احساسات خود را به طور کامل از دست می‌دهد. در ادبیات فارسی، این واژه برای بیان شدت نگرانی یا دگرگونی احساسی بسیار به کار رفته و نشان‌دهنده عمق تأثیر رویدادها بر روح انسان است. دل‌آشوبی می‌تواند موقتی باشد یا در برخی افراد به شکل طولانی‌مدت ادامه پیدا کند و بر کیفیت زندگی و تصمیم‌گیری آن‌ها اثر بگذارد. این حالت ممکن است به دلایل مختلفی مانند عشق، ترس، انتظار خبر مهم یا مواجهه با بحران‌های زندگی ایجاد شود. از نظر معنایی، «دل» در این ترکیب به قلب و احساسات اشاره دارد و «آشوب» به معنای به‌هم‌ریختگی و ناآرامی است. بنابراین دل‌آشوب به معنای به‌هم‌ریختگی و ناآرامی درونی انسان به شمار می‌آید. به طور کلی، این کلمه واژه‌ای است که برای بیان شدیدترین حالت اضطراب و بی‌قراری روحی در زبان فارسی به کار می‌رود و نشان‌دهنده آشفتگی عمیق احساسات انسان است.

لغت نامه دهخدا

( دل آشوب ) دل آشوب. [ دِ ] ( نف مرکب ) دلاشوب. دل آشوبنده. آشوب کننده دل. آنچه یا آنکه سبب آشوب و بهم برآمدن دل گردد. مهوع. || نگران کننده. مضطرب سازنده دل. مشوش دارنده دل. برهم زننده ٔآرامش دل. ازبین برنده سکون و قرار دل:
زیرا که به از عمر بود مرگ مر آنرا
کز سهم دل آشوب تو باشد به خطر بر.سنائی.غمزه تو چون خدنگ لیک دل آشوب
چشم تو رشک غزال و نرگس بربار.مختاری.تمنای شهان، خاتون دوران
دل آشوب جهان، بانوی ایران.نظامی.آن لعل دلکشش بین و آن خنده دل آشوب
و آن رفتن خوشش بین و آن گام آرمیده.حافظ. || کنایه از معشوق. ( از انجمن آرا ). || ( اِ مرکب ) درختی است خوش قد و قامت، و برگ آن پنج شاخ می باشد و آن را پنج انگشت می گویند و بیشتر در کناره های جویها میروید و تخم آن بوی تیز دارد و آن رابه عربی فقد خوانند و در دواها بکار برند خصوص در مرض استسقا. ( برهان ). رجوع به پنج انگشت شود.
- تخم دل آشوب؛ فلفل بری. اثلق. پنجنگشت. فنجنگشت. حب الفقد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رج__-وع به فلفل بری و پنج انگشت شود.

فرهنگ معین

( دل آشوب ) (دِ ) (ص فا. ) ۱ - آن چه یا آن که موجب آشوب و ناراحتی گردد. ۲ - درختی است که برگ های آن پنج شاخه است.

فرهنگ عمید

( دل آشوب ) ۱. [مجاز] آنچه باعث آشوب و به هم خوردگی دل شود و از آن حالت تهوع به انسان دست دهد.
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) [قدیمی] = پنج انگشت

فرهنگ فارسی

( دل آشوب ) ( صفت ) ۱ - آنچه که موجب آشوب و ناراحتی دل گردد. ۲ - درختی است که برگهای آن پنج شاخ است پنج انگشت.

ویکی واژه

آن چه یا آن که موجب آشوب و ناراحتی گردد.
درختی است که برگ‌های آن پنج شاخه‌

جمله سازی با دل آشوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهار است و چمن چون روی محبوب چو قد یار، هر سروی دل آشوب

💡 به یوسف گفت کای از فرق تا پای دل آشوب و دلارام و دلارای

💡 تا او گرامی در مرز سمنان ما را کمین دل آشوب خار است

💡 دل آشوب در بند آفاق بود به خوبی چون ابروی طاق بود

💡 ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری از یک نگاه آفت هفتاد کشوری

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز