لغت نامه دهخدا
بلف. [ بْل ُ ب ِ ل ُ ] ( فرانسوی / انگلیسی، اِ )سخن لاف و گزاف. توپ. ( از فرهنگ فارسی معین ). سخن گزافه و ادعای واهی. رجوع به بلف زدن شود.
بلف. [ بْل ُ ب ِ ل ُ ] ( فرانسوی / انگلیسی، اِ )سخن لاف و گزاف. توپ. ( از فرهنگ فارسی معین ). سخن گزافه و ادعای واهی. رجوع به بلف زدن شود.
( اسم ) سخن لاف و گزاف توپ تو خالی. بلوف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشته است میتوان به بلفی و لیلیبیت، دراگون بال و دراگون بال زد اشاره نمود.
💡 وی تهیهکنندهٔ آثار مایکل ویلیام بلف بود و سعی داشت اپرای انگلیسی را برقرار و استوار نماید. وی در نویسندگی و شعر هم استعداد داشت و مترجم بسیاری از لیبرتوهای آن دوران به زبان انگلیسی بود.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست میتوان به هایدی، دختر آلپ، یک سگ فلندرز، رامکال، موبایل سوت گاندام بلفی و لیلیبیت'و'باخانمان اشاره نمود.