شهرت

شهرت

واژه شهرت در زبان فارسی به معنای معروفیت یا شناخته‌شدگی است و به ویژگی یا حالتی اشاره دارد که بر اساس آن یک فرد، گروه، یا مکان به خاطر ویژگی‌ها، دستاوردها، یا عملکردهای خاص خود در میان مردم شناخته می‌شود.

انواع شهرت:

مثبت: زمانی که فرد یا موضوع به خاطر ویژگی‌های خوب، دستاوردهای مثبت یا رفتارهای پسندیده شناخته می‌شود. به عنوان مثال، یک هنرمند به خاطر آثارش یا یک دانشمند به خاطر تحقیقاتش شهرت مثبت دارد.

منفی: زمانی که فرد یا موضوع به خاطر ویژگی‌های منفی، رفتارهای ناپسند یا جنجال‌ها شناخته می‌شود. به عنوان مثال، یک فرد ممکن است به خاطر رفتارهای ناپسند یا جنجال‌های اجتماعی معروفیت منفی پیدا کند.

عوامل مؤثر:

رسانه‌ها: رسانه‌ها نقش مهمی در شکل‌گیری و تغییر شهرت افراد و موضوعات دارند. اخبار، مقالات و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند تأثیر زیادی بر معروفیت یک فرد یا برند داشته باشند.

عملکرد و رفتار: عملکرد فرد یا سازمان در زمینه‌های مختلف، از جمله اخلاق، کیفیت کار و تعاملات اجتماعی می‌تواند بر شناخته شدن آن‌ها تأثیر بگذارد.

لغت نامه دهخدا

شهرت. [ ش ُ رَ ] ( از ع، اِمص، اِ ) آوازه. صیت. اشتهار. نامبرداری. بلندآوازگی. معروفیت. نام آوری. ( یادداشت مؤلف ). اشتهار. ( از ناظم الاطباء ): شهرت آفت است و همه آن خواهند و خمول راحت است و همه از آن گریزند. ( کیمیای سعادت ). رجوع به شهرة شود.
- شهرت افکندن؛ آوازه دردادن. معروف کردن.
- شهرت بی اصل؛ معروفیت بی اساس.
- شهرت پرست؛ شهرت پرستنده. آنکه خواهان شهرت و معروفیت است.
- شهرت پرستی؛آوازه پرستی.
- شهرت پیدا کردن؛ مشهور شدن. معروفیت یافتن.
- شهرت جو؛ جوینده شهرت.
- شهرت جویی؛ شهرت طلبی. جستن معروفیت. در پی ناموری وآوازه شدن بودن.
- شهرت دادن؛ اشاعه دادن. انتشار دادن. شایع کردن.
- شهرت داشتن؛ داشتن معروفیت. نامبردار بودن. ناموری. معروف بودن: در صناعت علم طب شهرتی داشت. ( کلیله و دمنه ).
- شهرت طلب؛ آوازه جو. شهرت جو.
- شهرت طلبی؛ شهرت جویی.
- شهرت کردن؛ شایع شدن و مشهور گردیدن. ( ناظم الاطباء ).
- || نیکنام گشتن و یا بدنام و رسوا شدن. ( ناظم الاطباء ).
- شهرت گزین؛ که آوازه شدن گزیند. تلاش کننده نیکنامی. ( ناظم الاطباء ).
- شهرت یافتن؛ نیکنام شدن. ( ناظم الاطباء ).
|| افتخار. نازش: مگر شهرت است که... ( در تداول عامه ). ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.؟|| خبر فاحش و شایع. || هر چیزی از خوبی و یا بدی که همه کس آنرا دانسته باشد. نیکنامی یا بدنامی. ( ناظم الاطباء ). || آشکارا شدن. آشکار کردن، و با لفظ شدن و کردن مستعمل است. ( آنندراج ).
شهرة. [ ش ُرَ ] ( ع مص ) شَهْر. || آشکارا شدن چیزی بزشتی و رسوایی، یا عام است. ( منتهی الارب ). آشکارا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شَهر ( ع مص ) شود.

فرهنگ معین

(شُ رَ ) [ ع. شهرة ] ۱ - (مص ل. )آشکار شدن. ۲ - معروف گردیدن. ۳ - (اِمص. ) معروفیت.

فرهنگ فارسی

آشکارشدن، ظاهرشدن، فاش گشتن امری، مشهورشدن
( مصدر ) ۱ - آشکار شدن فاش گردیدن امری ظاهر شدن. ۲ - نامبردار شدن معروف گردیدن. ۳ - ( اسم ) نامبرداری معروفیت ٠

جملاتی از کلمه شهرت

گذشته است ز گردون لوای رفعت ما گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما
به ثبات و شهرت از تو به مثل چنان نماید که برند نام عنقا به نشان بی نشانی
شهرت ذوق ما جهان بگرفت از مکان رفت و لامکان بگرفت
عمده شهرت وی به دلیل کارگردانی ۳ فیلم ماچوکا (۲۰۰۴)، ویولتا به بهشت می‌رود (۲۰۱۱) و عنکبوت (۲۰۱۹) می‌باشد.
هیچ کس معرکه ی شهرت مجنون نشکست این طلسمی ست که بر نام سلیما بستند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم