ماتم

ماتم

کلمه‌ی «ماتم» در فارسی به معنای سوگ، عزاداری و اندوه بزرگ به‌ویژه در پی مرگ یک فرد به‌ کار می‌رود. این واژه ریشه در زبان عربی دارد و در ادبیات فارسی نیز از دیرباز برای اشاره به موقعیت‌هایی که غم و فقدان بر خانواده یا جامعه سایه می‌اندازد، استفاده شده است. ماتم معمولاً حالتی جمعی از اندوه است که در آن افراد با برگزاری مراسم سوگواری، همدردی و یادبود، احساسات خود را بیان می‌کنند. این واژه با مفاهیمی چون عزا، غم، مصیبت، سوگواری و اندوه عمیق هم‌معنی یا نزدیک‌معنی است. از نظر احساسی، ماتم بار معنایی سنگینی دارد و اغلب با فضای تاریک، سکوت و غم همراه است. در متون ادبی، شاعران از «ماتم» برای تصویرسازی لحظات تلخ و دردناک استفاده کرده‌اند. همچنین این کلمه می‌تواند به دوره‌ای زمانی اشاره داشته باشد که در آن خانواده یا جامعه در شرایط سوگ قرار دارند. در مکالمات روزمره، به‌طور استعاری نیز برای بیان اندوه شدید یا شرایط غم‌انگیز به‌کار می‌رود.

لغت نامه دهخدا

( مآتم ) مآتم. [ م َ ت ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَأتَم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع مَاءْتَم شود.
ماتم. [ ت َ ] ( اِ ) سگ ماده. ( ناظم الاطباء ).
ماتم. [ ت َ ] ( از ع، اِ ) مأتم. اندوه. غم. مصیبت. عزا. ( ناظم الاطباء ). سوک. عزا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مقابل سور. مقابل شادی:
به چاره ز چنگال من دور شد
همی ماتم او را از آن سور شد.فردوسی.به دو گفت گشتاسب کاین غم چراست
به یک تاختن درد و ماتم چراست.فردوسی.گر از داستان یک سخن کم بدی
روان مراجای ماتم بدی.فردوسی.نبینم من آن بدکنش را ز دور
نه هنگام ماتم نه هنگام سور.فردوسی.خیز بت رویا تا ما به سرکار شویم
که نه ایشان را سور آمد و ما را ماتم.فرخی.اندر آن کشور کو تیغ برآرد ز نیام
کس نپردازد یک روز به سور از ماتم.فرخی.سوری تو جهان را، بدل ماتم، سوری !
زیرا که جهان را بدل ماتم سوری.لبیبی.همواره شهنشاه جهان خرم باد
در خانه بدسگال او ماتم باد.منوچهری.پوشید لباس خز ادکن
بر ماتم لاله چرخ اعظم.ناصرخسرو.بیا تا کج نشینم راست گویم
که کژی ماتم آرد راستی سور.انوری.گیتی سیاه خانه شد از ظلمت وجود
گردون کبود جامه شد از ماتم وفا.خاقانی.بر تن ز سرشک جامه عیدی
در ماتم دوستان دلسوزه.خاقانی.نیمی بسوختم دل خاقانی از عنا
نیمی دگر که ماند به ماتم بسوختم.خاقانی.از آنم به ماتم که زنده ست نفسم
چو مرد از پسش هیچ ماتم ندارم.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 284 ).بجهت اقامت رسم ماتم در جوار ماتم سرای خاص او مجمعی منعقد ساختند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 454 ).
روز عاشورا نمی دانی که هست
ماتم جانی که از قرنی به است.مولوی.پرس پرسان می شد اندر افتقاد
چیست این غم بر که این ماتم فتاد.مولوی.ماتم دوشد و غمم دو افتاد
فریاد که ماتمم دو افتاد.امیرخسرودهلوی.- ازرق ماتم؛ رنگ کبود و سیاه مخصوص عزا:
خاک درین خنبره غم چراست

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (اِ. ) غم، مصیبت، سوگ.

فرهنگ عمید

۱. عزا، سوگ.
۲. سوگواری.
* ماتم گرفتن: (مصدر لازم )
۱. عزا گرفتن، سوگواری کردن.
۲. [عامیانه، مجاز] غصه و اندوه بسیار داشتن.

فرهنگ فارسی

سوگ، سوگواری
( اسم ) ۱- مجمع مردم در اندوه و شادی. ۲- مجلس سوگواری جمع: ماتم.
انجمن زنان در شادی یا غم
( م آتم ) ماتم

ویکی واژه

غم، مصیبت، سوگ.

جمله سازی با ماتم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با صبر توان نشست در ماتم دل کو صبر که دست گیرد اندر غم دل

💡 هر که را جانان کشد ماتم نمی دارد کسی دوستان کشته خود را مبارکباد ده

💡 برای ماتم آشفتگان خویش بود همیشه در بر زلف تو جامه ی مشکین

💡 خرد به ماتم و تن در نشاط خوش نبود که دیو جلوه کند بر تو و پری رسوا

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز