اشيم
واژه «اَشیم» در زبان عربی و فارسی به معنای «خالدار» یا «دارای نشانه مادرزادی» است و به کسی گفته میشود که بر بدن یا چهره خود خال یا علامتی طبیعی داشته باشد. این واژه صفتی است که برای توصیف ظاهر افراد به کار میرود و نشان میدهد که شخص دارای نشانهای مشخص و ذاتی بر پوست خود است. در منابع لغوی، «اشیم» به فردی گفته شده که خال یا علامتی مادرزادی دارد و مؤنث آن «شَیماء» است. این واژه در زبان و ادبیات عربی و فارسی بیشتر برای بیان ویژگیهای ظاهری و تشخیص افراد از یکدیگر استفاده میشده است. علاوه بر این، «اشیم» در اصطلاح اسبشناسی نیز معنای ویژهای دارد و به اسبی گفته میشود که بر بدنش رنگهای گوناگون و پراکنده، به جز رنگ سفید، دیده شود. در چنین اسبی، لکهها و رنگها کوچک، نامنظم و از نظر مقدار با یکدیگر متفاوت هستند و همین ویژگی سبب میشود که آن را «اشیم» بنامند. این کاربرد نشان میدهد که واژه اشیم هم برای انسان و هم برای حیوانات به منظور توصیف نشانهها و تفاوتهای ظاهری به کار رفته است. در متون قدیمی، این واژه بیشتر جنبه توصیفی دارد و هیچ بار منفی یا مثبت خاصی در آن دیده نمیشود. امروزه کاربرد «اشیم» در زبان روزمره بسیار کم شده و بیشتر در فرهنگهای لغت و متون ادبی و تاریخی یافت میشود. بنابراین «اشیم» به معنای خالدار، دارای نشانه مادرزادی و نیز اسبی با رنگهای پراکنده و گوناگون بر بدن است.
لغت نامه دهخدا
اشیم. [ اَش ْ ی َ ] ( ع ص ) باخال. ج، شیم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنکه نشان مادرزاد دارد. خالدار. مؤنث: شَیماء. || از رنگهای اسب است، بدینسان که اگر در بدن اسب رنگهای مختلفی بجز رنگ سپید دیده شود و این رنگهای گوناگون کوچک و پراکنده باشد و مقادیر آنها نیز با هم متفاوت بنظر آید، آنگاه گویند اشیم. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 18 ).
اشیم. [ اَش ْ ی َ ] ( اِخ ) جایی است. و این بجز اشیم است که تثنیه آن اشیمان بود. ( از معجم البلدان ).
اشیم. [ اَش ْ ی َ ] ( اِخ ) ابن اسحاق از عبداﷲبن ابی بکر از عبداﷲبن مکنف حارثی آورده است که وی در زمره کسانی بود که عمربن خطاب برای آنان از وادی القری سهمی تعیین کرد. رجوع به الاصابه ج 1 ص 25 شود.
اشیم. [ اَش ْ ی َ ] ( اِخ ) ابن شقیق بن ثور. معاصر عبیداﷲبن زیادبن ظبیان بود که مصعب بن زبیر را کشت. اشیم به عبیداﷲ گفت: تو که سر مصعب بن زبیر را نزد عبدالملک بن مروان بردی در روز رستاخیز به خدا چه پاسخ خواهی داد؟ عبیداﷲ گفت: خاموش باش، چه اگر خوارج در رستاخیز سخن بگویند تو از صعصعةبن صوحان خطیب تر خواهی بود. رجوع به البیان والتبیین ج 1 ص 260 شود.
اشیم. [ اَش ْ ی َ ] ( اِخ ) ابن معاذبن سنان یا اقرع بن معاذ قشیری. از شاعران عرب بود و جوالیقی این شعر از او آورده است:
و تأخذه عند المکارم هزة
کما اهتز تحت البارح الغصن الرطب.
بیت مزبور یکی از چهار بیتی است که ابوتمام آنرا در حماسه روایت کرده و جوالیقی آنرا هم به ابوالشغب عبسی و هم به اقرع بن معاذ قشیری نسبت داده است. و تبریزی شارح حماسه گفته است ابوریاش شعر را به ابوالشغب و ابوعبیده آنرا به اقرع نسبت داده است. رجوع به المعرب جوالیقی ص 66 و شرح حماسه چ التجاریة ج 1 صص 263 - 264 و معجم الشعرای مرزبانی ص 380 شود.
اشیم. [ اَش ْ ی َ ] ( اِخ ) ضبابی. از صحابه بود و در عهد پیامبر ( ص ) کشته شد. از اینرو ضحاک بن سفیان فرمان داد از بابت دیت وی به زن او کمک کنند، و برحسب روایت دیگر پیامبر به ضحاک نوشت که به زن او از بابت دیت وی کمک شود. رجوع به الاصابه ج 1 ص 51 شود. || بنواشیم؛ قبیله ایست. ( منتهی الارب ). || صلةبن اشیم؛ تابعی بود. ( منتهی الارب ). رجوع به صلة شود.
فرهنگ معین
(اَ یَ ) [ ع. ] (ص. ) آن که نشان مادرزادی دارد، خال دار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - با خال خالدار آنکه نشان مادر زاد دارد. ۲ - اسبی که در بدنش رنگهای مختلف بجز رنگ سفید دیده شود و این رنگهای گوناگون کوچک و پراکنده باشد.
ضبابی از صحابه بود و در عهد پیامبر ( ص ) کشته شد ازینرو ضحاک بن سفیان فرمان داد از بابت دیت وی بزن او کمک کنند و بر حسب روایت دیگر پیامبر به ضحاک نوشت که بزن او از بابت دیت وی کمک شود.
دانشنامه عمومی
آشیم. آشیم ( به لاتین: Askim ) یک شهرک در نروژ است که در اوستفولد واقع شده است. آشیم ۶۹ کیلومتر مربع مساحت و ۱۵٬۵۱۱ نفر جمعیت دارد.
شهرهای وانتا و Lyngby - Taarbæk Municipality خواهرخوانده های آشیم هستند.
آشیم (بیله سوار). آشیم ( به لاتین: Ashim ) یک منطقه مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان بیله سوار ( جمهوری آذربایجان ) واقع شده است.