بررستن

لغت نامه دهخدا

بررستن. [ ب َرْ، رُ ت َ ] ( مص مرکب ) روییدن. برستن. رستن:
ببالای بررسته چون زادسروی
بروی دل افروز چون بوستانی.فرخی.نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی
بر رست و بر دوید بر او بر بروز بیست.ناصرخسرو.شبانی بیابانی آمد ز راه
نیی دید بررسته از قعر چاه.نظامی.باش چون دولاب نالان چشم تر
تا ز صحن جانت برروید خضر.مولوی.و رجوع به رستن شود. || بزرگ شدن. بالغ شدن:
چو بررست و آمدش هنگام شوی
چو پروین شدش روی و چون قیر موی.فردوسی.

جمله سازی با بررستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سبزه‌ها از خاک بررستن گرفت تا نماید کشت‌ها که کرده‌ای

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز