لغت نامه دهخدا
کج سرشتی. [ ک َ س ِ رِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی کج سرشت. بداصلی. بدگهری. کج نهادی. ( فرهنگ فارسی معین ).
کج سرشتی. [ ک َ س ِ رِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی کج سرشت. بداصلی. بدگهری. کج نهادی. ( فرهنگ فارسی معین ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کهام من شخص نومیدی سرشتی عبرت ایجادی به صحرا گرد مجنونی به کوه آواز فرهادی
💡 تا با خودی، ای خواجه، خدا چون گردی؟ بیگانه سرشتی آشنا چون گردی؟
💡 چو باد راندی و از تیغ همچو آتش و آب بخون سرشتی خاک قبایل کفار
💡 مایۀ اثبات کامی، عین نفی اندهی مر سخارا چون سرشتی، مر وفارا گوهری
💡 رژیم مجموعهای از شرایط، که اغلب سرشتی سیاسی دارند، گفته میشود.