لغت نامه دهخدا
کج سرشت. [ ک َ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) آنکه طبیعةً بد آفریده شده است. بدذات. بداصل. بدگهر. کج نهاد. ( فرهنگ فارسی معین ).
کج سرشت. [ ک َ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) آنکه طبیعةً بد آفریده شده است. بدذات. بداصل. بدگهر. کج نهاد. ( فرهنگ فارسی معین ).
کج نهاد، بد اصل، بدذات.
( صفت ) آنکه طبیعه بد آفریده شده بد ذات بد اصل بد گهر کج نهاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 - آيا حاجتم را ذكر كنم، يا شرم و حياى تو از برآورده نكردن خواسته ام براى من كافىاست ؟ زيرا شرم و حيا، سرشت و خوى توست.
💡 سرشت هر پژوهش آنچنان با اطلاعات و منابع دانش در هم آمیختهاست که بدون توجه به اطلاعات موجود و رفتار اطلاع یابی مؤثر، نمیتوان اطلاعات جدید و به اصطلاح دانش نو تولید کرد.
💡 به هر سرگین کجا گشتی مگس را گر خبر بودی که آید از سرشت او به سعی و فضل عنقایی
💡 صائب دلم سیاه شد از توبه، می کجاست؟ تا شستشو دهم دلِ ظلمت سرشت را
💡 منم که طاعت بت لازم سرشت من است اگر به کعبه عبادت کنم کنشت من است
💡 روح القدس فرشته الهى گفت: نه، من بشر نيستم، من فرستاده خداى تواءم و آمده ام تااز جانب خدا كودكى پاك سرشت به تو موهبت كنم.