بد گهری
متضادها
خوش گهری
لغت نامه دهخدا
بدگهری. [ ب َ گ ُ هََ ] ( حامص مرکب ) بدگوهری. بداصلی. بدذاتی. و رجوع به بدگهر شود.
فرهنگ فارسی
بد گوهر بودن مقابل نیک گوهری.
جمله سازی با بد گهری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سفله ز کسب کمال قدر مربی شکست قطره چو گوهر شود بد گهری میکند
💡 و آنکس که چو اشک از نظر لطف تو افتاد هر جا که شد از بد گهری در بدر آمد
💡 ور بد گهری نعوذ بالله باشد چون دوزخیان عذاب زشتی داری
💡 شمشیر تا ز بد گهری در تو دست برد نامش همیشه هندو و سر تیزو بیوفاست
💡 هست اصل گهرت ماه منی تا کی از بد گهری ما و منی