لغت نامه دهخدا
کج نهادی. [ ک َ ن ِ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کج نهاد. کج سرشتی.بدذاتی. بداصلی. بدعقیدتی. و رجوع به کج نهاد شود.
کج نهادی. [ ک َ ن ِ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کج نهاد. کج سرشتی.بدذاتی. بداصلی. بدعقیدتی. و رجوع به کج نهاد شود.
کج سرشتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشی هر کج نهادی را کمان آسا به سوی خود مرا دور افکنی از پیش رو چون تیر برتابی
💡 از کج نهادی پیمان شکستند از چنگ ملت آخر نجستند
💡 عزیز این کج نهادی گر بداند به من صد محنت و خواری رساند
💡 تو کج نهادی و من راستگو، نمیدانم میان ما و تو آخر چگونه افتد کار!