لغت نامه دهخدا
برسانیدن. [ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص ) تمام کردن. ( ترجمان القرآن ): النزف؛ برسیدن آب چاه و برسانیدن آب. ( المصادر زوزنی ). || رساندن. رسانیدن. تبلیغ. || برسیدن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به رسانیدن شود.
برسانیدن. [ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص ) تمام کردن. ( ترجمان القرآن ): النزف؛ برسیدن آب چاه و برسانیدن آب. ( المصادر زوزنی ). || رساندن. رسانیدن. تبلیغ. || برسیدن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به رسانیدن شود.
تمام کردن برسیدن آب چاه و برسانیدن آب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستش برسانیدن ارزاق ضمان شد بختش بهمه خوبی و نیکیش ضمان باد