بی صورت کردن

لغت نامه دهخدا

بی صورت کردن.[ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول خراسان بمعنی بی بکارت کردن. بی سیرت کردن. رجوع به ترکیبات صورت شود.

فرهنگ فارسی

در تداول خراسان بمعنی بی بکارت کردن ٠ بی سیرت کردن ٠

جمله سازی با بی صورت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رخ چو آینه گرداندن است بی صورت ترا که طوطی شیرین سخن یکی باشد

💡 بر نبی شد عرض هر معنی که صورت بسته معنی راحت همانا معنی بی صورت است

💡 یارب چه حالت یست که بر درد چشم من بی صورت است درمان چون صورت بر آب

💡 هست بی صورت اگر مالک صد گنج بود تا توانگر کسی از چهره زرین نشود

💡 هر کس که بی‌مراد شد او چون مرید توست بی صورت مراد مرادش میسرست

💡 هست بی صورت ترا لاف سبکباری زدن می شود تا ازتو نقش پا مصور در گذار