درهم پیچیدن

لغت نامه دهخدا

درهم پیچیدن. [ دَ هََ دَ ] ( مص مرکب ) درنوردیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تکویر. ( ترجمان القرآن جرجانی ). || درهم پیچیدن شاخه های درختان، التفاف آن.( یادداشت مرحوم دهخدا ). التخاخ. التفاف. امتطلال. اجثئلال؛ دراز شدن و درهم پیچیدن گیاه. اشباه؛ درهم پیچیدن درخت از نازکی. ( از منتهی الارب ). الفاف؛ درهم پیچیدن درختان. ( ترجمان القرآن جرجانی ). اَلفاف؛ درهم پیچیده ها. دَرّ؛ پیشتاز شدن بنات و درهم پیچیدن. دَرّ بسیار شدن نبات و درهم پیچیدن. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

در نوردیدن تکویر درهم پیچیدن شاخه های درختان التفاف امتطال

جمله سازی با درهم پیچیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوری دامن وصل است به خود پیچیدن غنچه‌گر واشود از خویش‌گلش در چنگ است

💡 دور از انصاف است پیچیدن سر از سودای ما عذر خواه دست خالی چهره چون زر ببین

💡 کوه نتوانست پیچیدن عنان سیل را سالکان را کعبه و بتخانه سنگ راه نیست

💡 صائب از پیچ و خم زلف سخن مویی شد اینقدر نیز نباید به سخن پیچیدن

💡 موی زلف تو به دست دل من نرم آمد در سر زلف تو پیچیدن از آتش یار است

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز