دست فرسوده

لغت نامه دهخدا

دست فرسوده. [ دَ ف َ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) دست فرسود. فرسوده شده با دست. ( ناظم الاطباء ). ملموس. دست زده: دست فرسوده مفارقت عزیزان و پای سوده مصیبت نیک مردان شده است. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 212 ). رجوع به دست فرسود شود.

فرهنگ فارسی

دست فرسود. فرسوده شده با دست

جمله سازی با دست فرسوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شده دست فرسوده روزگار نماند ایچ ازو آنچه آید بکار

💡 دست فرسوده بلا به به سراندازی غم سر آن سر زده کو خاک کف پای تو نیست

💡 حزین، از دل و دست فرسوده کار مکافات نیکان چه داری بیار

💡 دست فرسوده شود آخر و گمنام شوم من گرفتم هنرت نقد روان خواهد بود

💡 نفس اماره را درین سودا دست فرسوده ز احتراق کنید

💡 بهر دست فرسوده، کاری دهد بهر پشت کاهیده، باری نهد

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز