لغت نامه دهخدا
بهشتی صورت. [ ب ِ هَِ رَ ] ( ص مرکب ) آنکه صورتی تر و تازه دارد. بهشتی روی. زیبا:
بهشتی صورتی در جوف محمل
چو برجی کآفتابش در میانست.سعدی.
بهشتی صورت. [ ب ِ هَِ رَ ] ( ص مرکب ) آنکه صورتی تر و تازه دارد. بهشتی روی. زیبا:
بهشتی صورتی در جوف محمل
چو برجی کآفتابش در میانست.سعدی.
آنکه صورتی تر و تازه دارد. بهشتی روی زیبا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک خوبان گرچه از دست ملامت میکنیم چون بهشتی صورتی دیدم قیامت میکنم
💡 نسیمی بهر دیدارش رود جنت، عجب نبود بهشتی صورتی گر هست دوزخ میتوان رفتن