لغت نامه دهخدا
اهل کلام. [ اَ ل ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فصیح و سخن دان. ( ناظم الاطباء ). || متکلم. عالم به علم کلام. رجوع به کلام و علم کلام شود.
اهل کلام. [ اَ ل ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فصیح و سخن دان. ( ناظم الاطباء ). || متکلم. عالم به علم کلام. رجوع به کلام و علم کلام شود.
فصیح و سخن دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوته نظر ار ماه تمامت به مثل خواند این نقص بس آنرا که نه از اهل کلام است
💡 اهلی که بود اهل کلام رقیق اهلا و سهلا همه بیمرحباست
💡 هرچه اهل کلام بیش تنند باز غرق کلام خویشتنند
💡 ای بیلبت حرام بر اهل کلام بحث عشق تو کرده در همه عالم تمام بحث