تغیر کردن

مترادف‌ها

دگرگون شدن، عوض شدن، تغییر یافتن

متضادها

ثابت ماندن

لغت نامه دهخدا

تغیر کردن. [ ت َ غ َی ْ ی ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دگرگون شدن. برگردیدن. تبدیل یافتن: تا... منوچهربن قابوس... آن عهد که او را بسته است... نگاه دارد و چیزی از آن تغیر نکند، من دوست او باشم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 132 ).
او خدایست تعالی ملک الملک قدیم
که تغیر نکند ملکت جاویدانش.سعدی.تا نکند وفای تو در دل من تغیری
چشم بخود نمیکنم تا چه رسد به دیگری.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خشمگین شدن بر عصبانی گشتن.

جمله سازی با تغیر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تغیر کردن به دست و در این دو ادب است: یکی آن که تا تواند آن کس را فرماید که تغیر کند، مثلا او را گوید تا درز جامه دیبا باز کند و از زمین غصب بیرون شود و خمر بریزد و از فرش دیبا برخیزد و اگر جنب است از مسجد بیرون شود. ادب دوم آن که اگر از این عاجز آید وی را بیرون کند و ادب این آن است که بر کمترین اقتصار کند، چون دست تواند گرفت که بیرون کند ریش نگیرد و پای نگیرد و نکشد و چون چنگ بیند بشکند و ریزه ریزه نکند و درز آهسته باز کند تا بندرد و جای شراب نشکند. اگر تواند که بریزد و اگر نتواند روا باشد که سنگی بر او زند و بشکند و حق آن مال باطل شود و اگر آبگینه سر تنگ باشد و اگر به ریختن مشغول شود او را بگیرند و بزنند، روا بود که بشکند و به یک سو شود. و در ابتدای تحریم خمر فرموده اند به شکستن جای خمر، ولیکن آن منسوخ است و نیز گفته اند که آن اوانی بود که جز خمر ار نشاید، اما امروز بی عذری شکستن آن روا نبود و هرکه بشکند بر او تاوان بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران