واژه «بیرسمی» در زبان فارسی به حالتی اشاره دارد که در آن رفتار، گفتار یا نوع برخورد افراد خارج از چارچوب قوانین، آداب، تشریفات یا قواعد رسمی و اداری انجام میشود و بیشتر جنبه صمیمی، آزاد و غیررسمی دارد. این واژه از ترکیب «بی» به معنای نبودن و «رسمی» به معنای مطابق با رسم، قانون یا تشریفات اداری تشکیل شده است و در مجموع به وضعیتی اشاره میکند که در آن سختگیریهای اداری یا اجتماعی وجود ندارد. هنگامی که گفته میشود یک محیط یا رابطه بیرسمی است، منظور این است که افراد در آن فضا با آزادی بیشتر، صمیمیت بالاتر و بدون رعایت تشریفات خشک و رسمی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. این واژه در زندگی روزمره، محیطهای کاری، روابط اجتماعی و حتی در گفتار و نوشتار کاربرد گستردهای دارد و بسته به موقعیت میتواند مثبت یا خنثی باشد. برای مثال، اگر گفته شود «جلسه به صورت بیرسمی برگزار شد»، منظور این است که جلسه بدون تشریفات اداری سخت و با فضای آزادتر انجام گرفته است. همچنین در روابط انسانی، بیرسمی میتواند به معنای نزدیکی و صمیمیت بیشتر میان افراد باشد، به گونهای که فاصلههای رسمی و خشک میان آنها کاهش یافته است. با این حال، در برخی موقعیتهای اداری یا رسمی، بیرسمی بیش از حد ممکن است نامناسب تلقی شود، زیرا میتواند با قوانین یا انتظارات رسمی در تضاد باشد. این واژه در برابر «رسمی بودن» قرار میگیرد و نشاندهنده تفاوت میان ارتباطات ساختارمند و ارتباطات آزاد و غیرتشریفاتی است. بنابراین، این اصطلاح به معنای نبود تشریفات و قواعد سخت رسمی در رفتار و ارتباطات است و به نوعی آزادی، صمیمیت و سادگی در تعاملات انسانی اشاره دارد.
بی رسمی
لغت نامه دهخدا
بیرسمی. [ رَ ]( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیرسم. بی نظامی. ( ناظم الاطباء ). بی روشی. عمل بر خلاف قانون و قاعده رفتار کردن و ظلم و تجاوز کردن: بی رسمیها در ماورأالنهر آغاز کردند. ( راحةالصدور راوندی ). شحنه گورخان بیرسمی و ایذای خلقان آغاز نهاد. ( جهانگشای جوینی ). اعمال گورخان که برخلاف ایام ماضیه بیرسمی و عدوان آغاز نهاد. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به رسم شود.
- بیرسمی رفتن؛ خلاف قانون سرزدن. ظلم و تجاوز اعمال شدن. بی عدالتی شدن. ستم رفتن. بی عدالتی صورت گرفتن: چنانکه بوالحسن حکایت کرد خواجه بونصر را که آنجا بسیار غایت و بیرسمی رفت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 462 ).
- بیرسمی کردن؛ برخلاف قاعده رفتار کردن. ظلم و تعدی کردن: مردم،نیز در کرمان دست گشاده بودند و بیرسمی میکردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 438 ). غلامی مشهور و ظالم بوده ریاست همدان بستد و نه چندان ظلم و بیرسمی کرد که در وهم آید. ( راحةالصدور راوندی ). لشکر خوارزم در ولایت ابهر و قزوین بیرسمی بسیار کردند. و فرزندان مسلمانان بغارت بردند. ( راحةالصدور راوندی ) کاشیان... عصیان بجای آوردند.... و با وی بی رسمیها کردند. ( راحةالصدور راوندی ). چون بشنید که گورخان از جنگ سلطان بازرسیده است و با رعیت و ولایت بی رسمیها کرد. ( جهانگشای جوینی ).
- بیرسمی نمودن؛ برخلاف رسم و قاعده معمول رفتار کردن. خلاف عادت کردن:
که خسرو دوش بیرسمی نموده ست
ز شاهنشه نمیترسد چه سود است.نظامی.