لغت نامه دهخدا
فریدون علم. [ ف ِ رِ ع َ ل َ ] ( ص مرکب ) پادشاهی که درفش او چون فریدون افراشته باشد. به کنایت پیروز و کامیاب. فریدون صفت:
خسرو جمشیدجام، سام تهمتن حسام
خضر سکندرسپاه، شاه فریدون علم.خاقانی.
فریدون علم. [ ف ِ رِ ع َ ل َ ] ( ص مرکب ) پادشاهی که درفش او چون فریدون افراشته باشد. به کنایت پیروز و کامیاب. فریدون صفت:
خسرو جمشیدجام، سام تهمتن حسام
خضر سکندرسپاه، شاه فریدون علم.خاقانی.
پادشاهی که درفش او چون فریدون افراشته باشد. به کنایت پیروز و کامیاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باری بکن اندیشه ز روزی که برآریم بر شاه فریدون علم از جور تو یرغو
💡 کلک ما تا به کف ماست ز دشمن چه هراس؟ چون فریدون علم آراست ز ضحاک چه باک؟