لغت نامه دهخدا
خط معما. [ خ َطْ طِ م ُ ع َم ْ ما ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل خط روان. مقابل خط خوانا. || کنایه از ماه نو. ( آنندراج ):
دوش بر لوح فلک خط معما دیده اند
صفحه گردون به آب زر محشی ̍ دیده اند.خواجه جمال الدین سلیمان.
خط معما. [ خ َطْ طِ م ُ ع َم ْ ما ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل خط روان. مقابل خط خوانا. || کنایه از ماه نو. ( آنندراج ):
دوش بر لوح فلک خط معما دیده اند
صفحه گردون به آب زر محشی ̍ دیده اند.خواجه جمال الدین سلیمان.
مقابل خط روان مقابل خط خوانا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زهد نهای بینا لیکن به طمع در برخوانی در چاه به شب خط معما
💡 ز اشکال تیغ او قلم تیز هندسی بر سطح ماه خط معما برافکند
💡 از نام شاه و نام بداندیش او فلک بر لوح بخت خط معما برافکند
💡 از لوح غیب خط معمای فتح را جاری زبان خنجر او ترجمان شده
💡 کسی برخواند این خط معما که در عالم نه خود بیند نه عالم
💡 بنای ملک تو آنگه کند قبول تباهی کجا قبول کند سطح آب خط معما