خط روان

لغت نامه دهخدا

خط روان. [ خ َطْ طِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خطی که بی تأمل خوانده شود و هم چنین رقم خوانا. ناخوان مقابل آن. ( آنندراج ):
چنان خط معنیش خوانا فتاد
که هر کور فهم است دانا فتاد.ظهوری ( آنندراج ).صبا سواد چمن را چو نسخه کرد بر آب
بگل نمود که بنگر خط روان مرا.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خطی که بی تامل خوانده شود و هم چنین رقم خوانا ناخوان مقابل آن.

جمله سازی با خط روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر لوح چهره اشکم خطها کشد به سرخی زینسان محرر آنرا خط روان نباشد

💡 دو عالم چیست از یک ذره سایه‌ست که آنجا ذره‌ای را خط روان دید

💡 صبا سواد چمن زا چو نسخه کرد بر آب به گل نمود که بنگر خط روان مرا

💡 گل اندام از قلم شکر روان کرد معانی در بیان خط روان کرد

💡 بجان و دل خطش را خط روان بود بلی باشد روان چون روی آن بود

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز