خون کشیده

لغت نامه دهخدا

خون کشیده. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) فصد کرده. خون گرفته. ( آنندراج ):
مینای می چو گشت تهی دست از اوبدار
آسودگی ضرور بود خون کشیده را.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

فصد کرده خون گرفته

جمله سازی با خون کشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان ماند شفق به دامن در خون کشیده‌ای

💡 (در خون کشیده است ز غیرت بهار را رنگ شکسته ای که به روی خزان ماست)

💡 مستعصم (آخرین خلیفه عباسی) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب، به خون‌ریزی مسلمانان پرداخت. عده‌ای از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشیده شدند و اموالشان به غارت رفت.

💡 به خون کشیده هزاران هزار عاشق و باز همیشه بر سر کویش ز عاشقان غوغاست

💡 روستاهای توت‌نده یکی از بزرگترین روستاهای دهستان توتنده است. این روستا را با درگیری تاریخی سال۱۳۴۲آن می‌شناسند در این درگیری پاسگاه توت‌نده توسط خوانین به خاک و خون کشیده شد.

💡 طرفداران این جریان تظاهرات وسیع را در شهر کابل به راه می‌انداختند که بعد در سوم جوزا در جوار پوهنتون کابل در منطقه ده‌بوری به‌وسیله حکام وقت به خون کشیده شد. این روز خونین بعدها به نام روز جوانان تجلیل می‌گردید.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز