نفیر کنان

لغت نامه دهخدا

نفیرکنان. [ ن َ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) غریوان. فریادکنان. خروشان: خروشان و نفیرکنان از پیش حاکم بازگشت. ( سندبادنامه ص 293 ).

فرهنگ فارسی

غریوان فریاد کنان. خروشان: خروشان و نفیر کنان از پیش حاکم بازگشت.

جمله سازی با نفیر کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن دو مرد زمانی بودند. پس به نزدیک گنده پیر آمدند و گفتند: یار ما کجا رفت؟ پیرزن گفت: کیسه زر بستد و برفت. آن دو مرد متحیر شدند و هر دو چنگ در پیرزن زدند که دروغ می گویی، زر ما بازده و جمله به حاکم شهر آمدند و هر یک بر گنده پیر دعوی کردند و گنده پیر واقعه بگفت که من زر به یار ایشان دادم. قاضی حکم کرد که زر بازده، چون شرط آن بود که تا هر سه حاضر نیایند زر ندهی، چرا دادی؟ غرامت بر تو لازم است و تاوان واجب. گنده پیر هر چند اضطراب نمود، فایده ای نبود. خروشان و نفیر کنان از پیش حاکم بازگشت و در آن راه بر جماعتی کودکان گذشت. کودکی پنج ساله پیش او دوید و پرسید که ای مادر، ترا چه حادث شده است که چنین مستمند و رنجوری؟ گفت: ای کودک، واقعه من معضل است و حادثه من مشکل. تو چاره آن ندانی و تدبیر آن نتوانی.

💡 من از تحیر آن حال مست شربت دهشت خرد نفیر کنان کای نفور رانده ز مشرب

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز