بجستن

واژه «بجستن» در زبان فارسی به معنای حرکت کردن به سوی چیزی، طلب کردن، جست‌وجو کردن یا به دنبال چیزی رفتن است و در برخی کاربردها نیز به معنای فرار کردن، گریختن و رهایی یافتن از خطر به کار می‌رود. این واژه در متون کهن فارسی دارای معانی گوناگونی است و بسته به جمله و موقعیت، مفهوم آن تغییر می‌کند. در معنای نخست، بجستن به مفهوم جست‌وجو و طلب کردن چیزی است که انسان به دنبال یافتن آن است، مانند زمانی که فردی در پی یافتن حقیقت یا شیء گمشده‌ای تلاش می‌کند. در معنای دیگر، این واژه به معنای فرار کردن از خطر یا دور شدن سریع از موقعیت تهدیدآمیز استفاده می‌شود. در متون ادبی نیز بجستن برای بیان حرکات ناگهانی یا رهایی از فشار و خطر به کار رفته است. همچنین در برخی کاربردهای قدیمی، به حرکت‌ها یا واکنش‌های طبیعی بدن مانند ضربان یا تکان‌های عضلانی نیز اشاره دارد. این واژه نشان‌دهنده نوعی حرکت، تلاش یا واکنش سریع است که می‌تواند هم جنبه جسمی و هم معنوی داشته باشد. در زبان فارسی امروزی، کاربرد آن کمتر شده و بیشتر در متون ادبی و تاریخی دیده می‌شود. بنابراین، «بجستن» به طور کلی به معنای جست‌وجو کردن، طلب کردن یا گریختن و رهایی یافتن از چیزی است که بسته به متن، مفهوم آن تغییر می‌کند.

لغت نامه دهخدا

بجستن. [ ب ِ ج ُ ] ( مص ) جستن. طلب. طلب کردن. جویا شدن. و رجوع به جستن شود.
بجستن. [ ب ِ ج َ ] ( مص ) جستن. || گریختن. فرار کردن. رهائی یافتن: برجست و خواست که او را بکشد، وزیر بجست. ( مجمل التواریخ والقصص ).
- بجستن اندام؛ اختلاج عضو. خلجان. زدن. ضربان. و رجوع به جستن شود.
- بجستن باد؛ هبوب.وزیدن. رها شدن. بیرون شدن: هرگاه باد بجستی شاخ درخت برطبل رسیدی. ( کلیله و دمنه ).
آن یکی نائی که نی خوش میزدست
ناگهان از مقعدش بادی بجست.مولوی.

فرهنگ فارسی

جستن یا گریختن.

ویکی واژه

فرار کردن
be jastan

جمله سازی با بجستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه از جرعه‌اش مدهوش و مستند همه از جوی بیراهی بجستند

💡 سپه گردش اندر به گشتن شتافت بجستند چندی درش کس نیافت

💡 یک وَجَب از شاخه بجستند باز بوسه که رد شد بنشستند باز

💡 دلیری بجستند گرد و سوار عنان پیچ و مردافگن و نیزه‌دار