استیصال

استیصال

کلمه استیصال به معنای ناامیدی، درماندگی و عدم توانایی در پیدا کردن راه حل برای یک مشکل یا وضعیت دشوار است. این واژه به حالتی اشاره دارد که فرد یا گروهی در شرایط سخت و پیچیده قرار دارد و احساس می‌کند که هیچ راهی برای خروج از آن وضعیت ندارد. در مجموع، استیصال به معنای فقدان امید و احساس ناتوانی در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی است.

کاربرد در متون و زبان روزمره

این واژه هم در متون رسمی و ادبی و هم در گفتار عمومی استفاده می‌شود. برای نمونه گفته می‌شود: «در برابر مشکلات دچار استیصال شد»، که نشان‌دهنده اوج فشار و نبود راه‌حل است. در آثار ادبی نیز از آن برای بیان شدت ناتوانی یا درماندگی شخصیت‌ها استفاده می‌شود.

جنبه مفهومی و روانی

استیصال بیش از یک حالت زبانی، بیانگر وضعیتی روانی و وجودی است. در این معنا، فرد در برابر شرایطی قرار می‌گیرد که نه تنها توان عمل ندارد، بلکه امید و اعتماد به حل مشکل نیز از میان رفته است. از این رو، این واژه بار عاطفی سنگینی دارد و بیشتر به لحظات بحرانی اشاره می‌کند.

لغت نامه دهخدا

استیصال. [ اِ ] ( ع مص ) بیخ برآوردن. ( غیاث ). از بن برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث ). از بیخ برکندن. ریشه کن کردن. بیخ کند کردن. از بن برانداختن. از بن برافکندن. برکندن. برانداختن. اِجتیاح ِ. اصطلام. اخترام. ابتیاض. استباحة. دوع: اگر پس از این خیانتی ظاهر گردد استیصال خاندانش باشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 520 ). اگر ما دبیری را فرمائیم که چیزی نویس اگرچه استیصال او در آن باشد زهره دارد که ننویسد. ( تاریخ بیهقی ص 26 ). و چون... خواستی که حشمت و سطوت براند که اندر آن ریختن خونها و استیصال خاندانها باشد ایشان [ خردمندان ] آنرا دریافتندی. ( تاریخ بیهقی ص 100 ). و زن وکودکان را ببرده بیاورد و جهودان را استیصال کرد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 6 ). و خاندانهای بزرگ را استیصال کردی و با این همه عیب ها بخیل بودی [ یزدجرد ]. ( فارسنامه ابن البلخی ص 74 ). قصد خاندانهای قدیم و دودمان های کریم نامبارک باشد، و اقدام بر استیصال و اجتیاح پادشاهان منکر و ملوم. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 240 ). عزیمت استیصال او مصمم فرمود... ( جهانگشای جوینی ). || برکنده شدن. || موی در موی خویش پیوند کردن. ( زوزنی ). موی در موی پیوستن خواستن. موی کسی بموی خود بستن خواستن. آنک کسی خواهد تا موی در موی وی پیوندد. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. )از ریشه کندن. ۲ - (مص ل. ) کنده شدن. ۳ - درمانده و بیچاره شدن. ۴ - (اِمص. ) درماندگی، بیچارگی.

فرهنگ عمید

۱. از بیخ و بن کندن، ریشه کن کردن، برانداختن.
۲. درمانده و بیچاره شدن، درماندگی: با حالت استیصال پرسید: حالا چه کار کنم؟.

فرهنگ فارسی

ازبیخ وبن برکندن، ریشه کن ساختن، ازبن برافکندن، برانداختن، درمانده وبیچاره شدن، بی چیزشدن
۱ -( مصدر ) از ریشه کندن از بیخ بر آوردن. ۲ - ( مصدر ) بر کنده شدن از بیخ بر کنده گشتن. ۳ - درمانده و بیچاره شدن. ۴ - ( اسم ) ناچاری درماندگی.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] از بن برکندن را استیصال گویند و واژۀ استیصال در باب هایی مانند طهارت و دیات به کار رفته و موجب ثبوت احکامی گشته است.
استیصال در چیدن ناخن برای مردان و عدم استیصال موضع ختنه در زنان مستحب است.
دیه بریدن زبان
در بریدن زبان شخص سالم از بن، اعم از بزرگسال و خردسال، دیۀ کامل و در بریدن زبان لال و نیز زبان کودکی که به سنّ نطق رسیده، ولی توانایی سخن گفتن ندارد، یک سوم دیه ثابت است.
دیه بریدن بینی و گوش
استیصال بینی و نیز هر دو گوش، دیۀ کامل و استیصال یک گوش، نصف دیه دارد.

ویکی واژه

از ریشه کندن.
کنده شدن.
درمانده و بیچاره شدن.
درماندگی، بیچارگی.

جمله سازی با استیصال

💡 ایشان جواب دادند که: إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ ما بآنچه شما را بآن فرستادند نخواهیم گرویدن. قیل هذا اخبار عنهم و عمن تقدمهم من الامم، انهم اجابوا الانبیاء بذلک حین دعوهم الی ترک التقلید، ثم رجع الی ذکر الامم الخالیة، فقال: فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ. اهلکناهم، هلاک استیصال، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ. قال القفال لیس هذا لمحمد و لا لامته.

💡 بی‌تردید جنابعالی ارزش دوستی دو ملت بزرگ ایران و چین را بیش از قراردادی می‌دانید که نظام جمهوری اسلامی آن را از روی استیصال امضا می‌کند و نزد ملت ایران یادآور قراردادهای ننگینِ ترکمانچای و گلستان است بنابراین انتظار داریم با فراخواندنِ وزیر امور خارجهٔ خود به پکن از پیگیریِ این قرارداد جلوگیری به عمل آورید.

💡 فصل دوم، در وقایع حالات اولاد کسری است که پس از استیصال عجم و دولت اسلامی به سیستان آمده‌اند و ظهور صفاریان تا زمان ملک قطب‌الدین محمد ثالث، فصل سوم از مزمان ملک قطب‌الدین محمد است تا عصر مؤلف و تاریخ ختم تألیف کتاب؛ یعنی سال ۱۰۲۸ه‍.ق خاتمه در شرح وقایعی است که مؤلف خود عیناً و شخصاً مشاهده کرده و به ضبط دقیق آنها پرداخته‌است.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز