شنان

شنان

کلمه‌ی «شنآن» در فارسی به معنای دشمنی، بغض، کینه و عداوت است. این واژه از ریشه «شن ء» گرفته شده و در متون کهن و اسلامی برای توصیف حالت نفرت و دشمنی نسبت به کسی به کار رفته است. شنان به کسی گفته می‌شود که دشمن دارد یا دشمنی می‌کند و می‌تواند هم به صورت وصف فرد و هم به صورت مصدر به معنی عمل دشمنی آمده باشد. در ادبیات و متون دینی، از آن برای بیان بغض و کینه شدید نسبت به دیگران استفاده شده و بار معنایی منفی دارد. این واژه در قرآن، نهج‌البلاغه و متون کلاسیک برای تأکید بر سختی و شدت دشمنی به کار رفته است. شنان می‌تواند هم معنای اخلاقی داشته باشد، یعنی توصیف خصومت و کینه‌توزی، و هم معنای اجتماعی، به این معنا که فردی دشمنی خود را آشکار یا پنهان می‌کند. در متون فقهی و تفسیرها نیز برای بیان حالات منفی اخلاقی و توصیه به رعایت عدالت و دوری از کینه آمده است. واژه شنان با مفاهیمی مانند بغض، کینه، خصومت و عداوت هم‌معنی است و نشان‌دهنده حالت روانی و اخلاقی فرد نسبت به دیگران است.

لغت نامه دهخدا

( شنآن ) شنآن. [ش َن ْ / ش َ ن َ ] ( ع مص ) بالفتح و یحرک و هو الاکثر بلاهمزة، دشمن داشتن کسی را و دشمنی کردن و دشمن داشته شدن. ( از منتهی الارب ). دشمنی. و رجوع به شن ء شود.
شنان. [ ش ُ ] ( اِ ) مخفف اشنان است و آن گیاهی باشد که بدان رخت شویند. ( برهان ). اشنان. ( فهرست مخزن الادویه ) ( آنندراج ).
شنان. [ ش ِ ] ( اِ ) دارویی است که آن را به یونانی فراسیون گویند و به شیرازی گندنای کوهی خوانند و بعضی گویند به این معنی عربی است. ( از برهان ).گندنای کوهی و فراسیون. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
شنان. [ ش َ ] ( ع اِمص ) دشمنی و خلاف. لغتی است در شنآن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شنآن شود.
شنان. [ ش ُ ] ( ع ص ) آب متفرق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || آب سرد. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ).
شنان. [ ش ِ ] ( ع اِ ) ج ِ شَن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شَن شود.
شنان. [ ش َ ] ( اِ ) آن را در عربی اَمارث گویند و آن قطعه چوبهایی است که به یکدیگر متصل نمایند در آب و سوار آن شوند و شکل آن مانند مشکهای بادکرده ٔبهم بسته و برابرساخته است. ( از المعرب جوالیقی ). ادی شیر نویسد: این لغت را در فرهنگهای فارسی نیافتم و شاید از سریانی باشد. ( از حاشیه المعرب جوالیقی ).

فرهنگ عمید

= اشنان

فرهنگ فارسی

دشمنی دشمنی داشتنی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] شنآن. ریشه کلمه:
شن ء (۳ بار)
. شنئان به فتح نون و سکون آن خوانده شده و آن بر هر ئو قرائت مصدر است (مجمع و اقرب) و به سکون نون به معنی وصف نیز آمده است (راغب و اقرب) و معنی نیز آمده است (راغب و اقرب) و معنی آن علی ایّ حال بغض و کینه است یعنی: بغض و عداوت وادار نکند عدالت کنید. شانی‏ء: کینه ور. دشمن.. در نهج البلاغه خطبه 222 آمده «وَ مَعْجُونَهٍ شَنِئْتُها کَاَنَّما عُجِنَتْ بِریقِ حَیَّةٍ اَوْقَیْئِها» یعنی معجونی که آن را مبغوض داشتم گوئی با آب دهان و استفراق ماری خمیر شده است.

جمله سازی با شنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفتی وفا بدهر چو سیمرغ و کیمیاست جستیم کیمیا و شنان از وفا نبود

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران