اینچنین

لغت نامه دهخدا

اینچنین. [ چ ُ / چ ِ ] ( ق مرکب ) بدین نحو و به این طریق. ( فرهنگ فارسی معین ). همچنین و باین نحو و باین طریق و باین سان. ( ناظم الاطباء ):
فریدون نکرد اینچنین کار یاد
که خود تخت ضحاک دادش بباد.فردوسی.گر تو خواهی که حج کنی پس از این
اینچنین کن که کردمت تعلیم.ناصرخسرو.اینچنین به ْ که وزیر است پسر پیش پسر
هم بدان سان که پدر پیش پدر بود وزیر.معزی.نقیبان را بفرمود آن جهاندار
ندارید اینچنین اندیشه را خوار.نظامی.القصه چو قصه اینچنین است
پندار که سرکه انگبین است.نظامی.اندر آیید و ببینید اینچنین
سرد گشته آتش گرم مهین.مولوی.هر کجا بینی اینچنین کس را
التفاتش مکن که هیچکس است.سعدی.

فرهنگ معین

(چُ )(ق مر. )بدین نحو، به این طریق.

فرهنگ فارسی

بدین محو و باین طریق
بدین نحو باین طریق. جمع: این چنینها

ویکی واژه

بدین نحو، به این طری

جمله سازی با اینچنین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرمن بروزی اینچنین مست اوفتم عیبم مبین کآب رخ سالار دین عصیان فرو شوید زما

💡 این سومین بار در تاریخ است که اعتصابی اینچنین در نیویورک روی می‌دهد. اولین بار اعتصاب ۱۲ روزه‌ای در سال ۱۹۶۶ بود که باعث ایجاد قانون تیلور گشت. دومین بار اعتصابی ۱۱ روزه در ۱۹۸۰ بود.

💡 بیار آن ساغر پرمی بخور بر بانگ نای و نی نگوئی اینچنین تا کی ز من خواهی رمید ای جان

💡 من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها نبیند هیچ‌کس در خواب، یارب! اینچنین شب‌ها

💡 دلهاست آخر این، نه سپند، اینچنین مسوز یک پند من به گوش کن، ای من سپند تو

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز