صفائی یزدی

لغت نامه دهخدا

صفائی یزدی. [ ص َ ی ِ ی َ ] ( اِخ ) هدایت در مجمع الفصحاء آرد: نام وی میرزا محمدعلی و نویسنده صدر یزدی بود چندی هم خدمت نواب شاهزاده محمدعلی میرزا را کرده. در سفینه ای این ابیات بنام او دیده شد:
لشکری آورد جنگ آور فزون از ده هزار
سربسر با گرز آهن جملگی با تیغ تیز
ازخروش کوسشان پیدا نشان نفخ صور
وز شرار تیغشان آشوب روز رستخیز
خنگها در زیرشان چون کوههای بادسیر
تیغهادر دستشان چون ابرهای شعله ریز
تیغ شهرآشوب شد ناگه برآمد از نیام
همچو برق شعله بار و همچو بحر موجه خیز...
وی به سال 1244 درگذشت. ( مجمعالفصحاء ج 2 ص 316 ).

فرهنگ فارسی

هدایت در مجمع الفصائ آرد

جمله سازی با صفائی یزدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو پرتو صفائی از آن بارگاه انس هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

💡 از صومعه زاهد به خرابات سفر کن طامات صفائی ندهد فکر دگر کن

💡 مرا کی ماجرا سخت آید از تو که تو سر تا قدم عین صفائی

💡 روی خود، از گرد صفائی بده آینه ی خویش، جلائی بده

💡 دارد اگر صفائی دل از شراب دارد روشن ترست شیشه گاهی که آب دارد

💡 به صفائی امر فرمود از نخست که مگیر این کار را زنهار سست

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز