بی هنگام

لغت نامه دهخدا

بی هنگام. [ هََ / هَِ ] ( ص مرکب ) ( از:بی + هنگام ) دیروقت. دیر. || بی وقت. بی موقع. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نابهنگام:
خواب بی هنگامت از ره میبرد
ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست.سعدی.مؤذن بانگ بی هنگام برداشت
نمیداند که چند از شب گذشتست.سعدی.امشب سبکتر میزنند این طبل بی هنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را.سعدی.- امثال:
زیان بهنگام بهتر از سود بی هنگام است.
- مرغ بی هنگام؛ کنایه از خروس که بی وقت بخواند، نظیر مَثَل خروس بی محل:
وز آن افسانه های خام گفتن
سخن چون مرغ بی هنگام گفتن.نظامی.دیو گوید بنگرید این خام را
سر برید این مرغ بی هنگام را.مولوی.و رجوع به خروس بی محل شود.

فرهنگ عمید

بی وقت، بی موقع.

فرهنگ فارسی

دیر وقت. دیر. یا بیوقت. بی موقع.

جمله سازی با بی هنگام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گریه بر عاشق گوارا نیست در شبهای وصل ابر بی هنگام دهقان را به فریاد آورد

💡 با پسر اینچنین مثل زد سام گریه بهتر زخندهٔ بی هنگام

💡 بد بلای ناگهانی هجر بی هنگام تو عیش و راحت با بلای ناگهانی چون کنم

💡 موذن بانگ بی هنگام کرد ای مطرب ای دربان رها کن حلق داودی بیفشر نای... به

💡 صبر باید کرد تا طالع شود صبح قیامت طبلِ بی هنگام نتوانیم زد زیر گلیمی

💡 خواب بی هنگامت از ره می‌برد ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز