لغت نامه دهخدا
رضی قدسی. [ رَ ی ِ ق ُ ] ( اِخ ) رجوع به رضی ( ابوبکر.... ) شود.
رضی قدسی. [ رَ ی ِ ق ُ ] ( اِخ ) رجوع به رضی ( ابوبکر.... ) شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریخت هرجا هندوی جانش به ره تخم فریب از هوا مرغان قدسی بر سر هم ریختند
💡 سپس، ابن سینا از قوهای یاد میکند که از عقل بالملکه فراتر رفته به مقام قوهای قدسی نائل شدهاست.
💡 فریدون سعادت قدسینیا، (۱۳۱۴- ۱۶ تیر ۱۴۰۱) سیاستمدار اهل ایران و نماینده مجلس شورای ملی در دوره بیست و چهارم (از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ خورشیدی) از حوزه انتخابی فردوس و طبس بود.
💡 تا به وصف تو گشودیم زبان پیش کمال قدسیان بر فلک از گفتهی ما میگویند
💡 قدسی ز هر دو، ملت عشق اختیار کرد بیچاره هیچ ذوق چو در کفر و دین ندید
💡 حسن اعظام قدسی (اعظام الوزارة) درکتاب خاطرات خود به نام «خاطرات من» در مورد نخستین برخورد نظامی روسها با نیروهای ملی مینویسد: