منشب

لغت نامه دهخدا

منشب. [ م ِ ش َ ] ( ع اِ ) غوره خرمای هیچکاره. ج، مناشب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دام و کمند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
منشب. [ م ُ ن َش ْ ش َ ] ( ع ص ) برد منشب؛ چادر نگارین به نگار تیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با منشب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فردا وقتى آمد به طرف منزلش برود گفت: ديدى ديشب حضرتابوالفضل العباس عليه السلام چه كارت كرد و گفت: من هم قصه اى كه او مى گويد منشب خواب ديده بودم ولى يادم رفته بود حالا پس از آن كه او گفت، صحنه ديشب يادم آمد.