کینه ساز
مترادفها
کینهتوز، بدخواه
متضادها
مهربان، بخشنده، دوستدار
لغت نامه دهخدا
کینه ساز. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) انتقام جو. منتقم. انتقام گیرنده:
سوی خیمه خویش بازآمدند
همه با سری کینه ساز آمدند.فردوسی.شوند آگه از من که بازآمدم
دل آگنده و کینه ساز آمدم.فردوسی.برفتند هر دو به راه دراز
یکی آزپیشه یکی کینه ساز.فردوسی.جوری که ز غمزه تو دیدیم
بر عالم کینه ساز بستیم.خاقانی.سیه شیر چندان بود کینه ساز
که از دور دندان نماید گراز.نظامی. || جنگجو:
چو او را ندیدند گشتند باز
دلیران سوی رستم کینه ساز.فردوسی.
فرهنگ فارسی
انتقام جو ٠ منتقم ٠ انتقام گیرنده ٠
جمله سازی با کینه ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن کینه کش لشکر کینه ساز دو بهره نیامد سوی کوش باز
💡 بیابند آن کینه سازان مجال به دفع تو گردند چاره سگال
💡 نباشد به افسونگری همچو او به نیرنگ سازی بود کینهجو
💡 سوی خیمهٔ خویش باز آمدند همه با سری کینه ساز آمدند
💡 که پر چاره دیوی ست نیرنگ ساز گه کینه گردنکش و جنگ ساز