دل دله

لغت نامه دهخدا

( دلدلة ) دلدلة. [ دَ دَ ل َ ] ( ع مص ) رفتن. ( از منتهی الارب ). ذهاب. ( از اقرب الموارد ). || اضطراب کردن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || جنبانیدن سر و اعضا را در رفتار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جنبانیدن. ( المصادر زوزنی ). جنبانیدن چیزی آویخته. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). دِلدال. رجوع به دلدال شود.

جمله سازی با دل دله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی ذکر دی نبود از باد دهانش دل تا در خم ابرویش دله گوشه نشین باشد

💡 زنهار، بدزدی دله، یک قافله مسپار؛ لله، بگرگی یله رنج گله مپسند!

💡 کاش مرا دو دل همی بود که به یکی از آن دو همی زیستم، اما در عشق تو یک دله ام و برنج اندرم.

💡 کنون بود که ز گرما گران شود بر تن سمور و قاقم و سنجاب و دله و روباه

💡 در پی هر آرزو او هم بصد دل میدود راه حق را چون نبیند تا نگردد یک دله

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز