واژه «جبهخانه» از اصطلاحات تاریخی و نظامی زبان فارسی است و به مکانی گفته میشود که در آن سلاحها، مهمات، زرهها و دیگر تجهیزات جنگی نگهداری، تعمیر یا تولید میشدهاند. این واژه در متون تاریخی معمولاً به معنای اسلحهخانه، زرادخانه یا قورخانه به کار رفته و یکی از بخشهای مهم تشکیلات نظامی حکومتها به شمار میآمده است. ریشه این اصطلاح به واژه عربی «جُبّه» بازمیگردد که در برخی کاربردهای قدیمی به زره یا پوشش جنگی اشاره داشته است. به مرور زمان، «جبهخانه» به محلی اطلاق شد که ابزار و لوازم مورد نیاز سپاهیان در آن گردآوری و نگهداری میشد. در دوره صفویه، این مکان از اهمیت ویژهای برخوردار بود و علاوه بر انبار کردن سلاحها، گاه کارگاههای ساخت و آمادهسازی تجهیزات نظامی نیز در آن فعالیت میکردند. اداره چنین مرکزی بر عهده شخصی به نام «جبّهدار» بود که مسئول حفظ، ساماندهی و نظارت بر تجهیزات جنگی محسوب میشد. جبهخانهها نقش مهمی در پشتیبانی نیروهای نظامی داشتند و بخشی اساسی از آمادگی دفاعی و تهاجمی دولتها را تشکیل میدادند. در بسیاری از شهرهای مهم و مراکز حکومتی، وجود جبهخانه برای نگهداری سلاحها و تأمین نیازهای ارتش ضروری بود. از این رو، این واژه در متون تاریخی نمادی از سازمان نظامی، قدرت دفاعی و تدارکات جنگی حکومتها به شمار میآید. بنابراین، این کلمه به معنای اسلحهخانه، زرادخانه یا محل نگهداری و گاه ساخت تجهیزات و ادوات نظامی است.
جبه خانه
لغت نامه دهخدا
جبه خانه. [ ج ُب ْ ب َ / ب ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) اسلحه خانه. قورخانه. مخزن لشکر. ( ناظم الاطباء ). در فارسی به معنی جای اسلحه و ابزار جنگ از جبه عربی به معنی زره و سنان مأخوذ است. زرادخانه. قورخانه. و عامه آن را جباخانه گویند ( شکسته جیبه خانه ). جیبه خانه. آنجا که کیش سازند و توسعاً آنجا که هر نوع اسلحه کنند: بر سر آن کوه که نزدیک است بدیه سرفت قلعه ای بنا نهاد و جبه خانه گردانید و آثار آن الی یومنا هذا باقی است. ( تاریخ قم ص 61 ). و رجوع به جباخانه شود.
فرهنگ عمید
=جباخانه
فرهنگ فارسی
اسلحه خانه
دانشنامه عمومی
جبه خانه نام کتابی از هوشنگ گلشیری است که در سال ۱۳۶۲ منتشر شد. جبّه خانه مجموعه یک داستان بلند و سه داستان کوتاه است.
داستان، شبی را تا صبح روایت می کند که در خلال آن از یک سو با زن و شوهری آشنا می شویم که با آزار رساندن به خود و دیگری بیشتر به هم نزدیک می شوند و از سوی دیگر، پسر دانشجویی را می بینیم که به شوق گذران شبی خوش، به دام آنان می افتد.
دانشنامه آزاد فارسی
جُبّه خانه
(یا: جِبِه خانه، جباخانه) اصطلاحی نظامی در قدیم، به معنای جای اسلحه و ابزار جنگ. در دورۀ صفویه به کارگاه های ساخت و نگهداری سلاح جباخانه می گفتند. جباخانه معادل ادارۀ تسلیحات ارتش و سازمان صنایع دفاعی کنونی است. بزرگ ترین جباخانۀ دورۀ صفویه در قلعه ای کهن واقع در جوارِ بارۀ شمال شرقی اصفهان بود و در آن چلنگران، پیکانگران، باروت سازان، آتشبازان و کارگران عسگرخانه به کار تولید جنگ افزار اشتغال داشتند. رئیس جباخانه عنوان جابادارباشی داشت و از صاحب منصبان بزرگ قشون و از معتمدان پادشاه به شمار می رفت. بر جباخانه سرپرستی با عنوان مُشرف نظارت داشت که منصبی مهم و معتبر بود و همۀ وجوه تحویلی قورخانه با اجازه و اطلاع او به مصرف می رسید. تحویل داران نیز در ولایات مختلف از جانب جبادارباشی تعیین می شدند و در برابر او مسئول بودند. جباخانه در زمان نادرشاه افشار نیز با همین عنوان وجود داشت. در عهد قاجار و اوایل دورۀ پهلوی، به جای جبه خانه اصطلاح قورخانه رایج شد.
جمله سازی با جبه خانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناظر يا رييس دربار، بر تمام بيوتات سلطنتى و صندوقخانه و جبه خانه و املاك خالصه و ايلخى هاى پادشاه، رياست و نظارت كرده و رسيدگى به امور دربارى از جمله وظايف وى بود. به دستور او، در اول هر سال مشرف يا مميز بيوتات مخارج ششماهه ى سركار خاصه ى شريفه، دستگاه سلطنتى را به تخمين برآورد مى كرد و به امضاى ناظر مى رساند و براى اعتماد الدوله مى فرستاد و با اجازه ى او، وجه مصوبه را از خزانه مى گرفت.