لغت نامه دهخدا
شعشعان.[ ش َ ش َ ] ( ع ص ) دراز و نیکوخلقت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). نیکو. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به شعشاع و شعشع و شعشعانی شود.
شعشعان.[ ش َ ش َ ] ( ع ص ) دراز و نیکوخلقت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). نیکو. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به شعشاع و شعشع و شعشعانی شود.
۱. دراز.
۲. تابنده.
۳. لطیف.
۴. سبک.
۵. نیکوخلقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو نیلوفر اگر من غرق دریای سرشک استم چه سازم چون کنم آخر تو مهر شعشعان هستی