لغت نامه دهخدا
نوشخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) نوشخوار. شادخوار. رجوع به نوشخوار شود. || ( اِ مرکب ) نوشخورد. شراب گوارا:
بدو گفت شادان زی و نوشخور
بیاور مخار اندر این کار سر.فردوسی.|| نام روز پنجم از ماههای ملکی است. ( برهان قاطع ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ). || نوش خور! ( صوت مرکب ) عبارت دعائیه به معنی:نوش ! نوش باد! نوش جان ! هنیئاً. ( یادداشت مؤلف ). گوارای وجود!