لغت نامه دهخدا
کج تابی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) بدرفتاری. پیچیدگی. سوء سلوک. ( یادداشت مؤلف ).
- کج تابی کردن با کسی؛ بدرفتاری کردن با وی. سوء سلوک داشتن با او.
کج تابی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) بدرفتاری. پیچیدگی. سوء سلوک. ( یادداشت مؤلف ).
- کج تابی کردن با کسی؛ بدرفتاری کردن با وی. سوء سلوک داشتن با او.
( ~. ) (حامص. ) بدرفتاری کردن.
بد تا کردن بد رفتاری کردن.
بدرفتاری کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کج تابی حسود همان میکند دراز هرچند رشته سخنم تاب میخورد