لغت نامه دهخدا - صفحه 34
- کیوه رخ
- بقبق
- لبریز شدن
- چاپله
- قیرس
- دائحه
- گله زنی
- شکولیدن
- شمندور
- زیازی
- تقر
- متمادی
- نانکن
- خاطر نشان کردن
- نارالانذار
- پرگنه
- اسان گیر
- ادرعباب
- کرظ
- پودلاشی
- هست اول
- پهن پیشانی
- نیمو
- بی مثلی
- سر خوردن
- میانه برادر
- رواسیم
- بل دادن
- طیسع
- ام الرجل
- طبق سر
- نهوئه
- خانملا
- تفدیک
- خسارت کشیدن
- صعقه
- جمند
- طخیفه
- نمدپاره
- باقلافروشی
- کاسه ٔ فغفور
- خراطها
- فرهنجیده
- سر و پا گم کردن
- سد حشمت رود
- سیاه بند
- منخبه
- کراره
- نعیم قزوینی
- انتعاش پذیرفتن
- مفقع
- تزنجر
- منیل
- زمین کنده
- مونتوبان
- شوی کرده
- کالاچیرا
- معین البکاء
- حسن تنیسی
- دک زده