لغت نامه دهخدا
خاک سیاه. [ ک ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خاک تیره. خاک برنگ سیاه. خاک سیه.
خاک سیاه. [ ک ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خاک تیره. خاک برنگ سیاه. خاک سیه.
خاک تیره خاک برنگ سیاه
خاک سیاه (black earth)
خاک بسیار حاصل خیزی که کمربندی از خشکیِ زمین را در بخش شمال شرقی امریکای شمالی، اروپا، و آسیا می پوشاند. این کمربند در اروپا و آسیا از بوهم به سوی مجارستان، رومانی، جنوب روسیه و سیبری، تا منچوری گسترده است. این کمربند براثرِ ذوب یخ پهنههای وسیعِ درون خشکی در پایان آخرین عصر یخبندان نهشته شده است. در امریکای شمالی، این کمربند از گریت لیکس (دریاچه های بزرگ) در شرق آغاز می شود و تا ایالت نیویورک ادامه می یابد. کمربند مزبور هنگامی نهشته شد که آخرین یخچالها ذوب شدند و از یخرُفت انتهایی پسروی کردند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشو چو دیده اعرابیم به شیر سفید که همچو مردمک هندویم به خاک سیاه
💡 مانند خاک گردد با کینش مشک از فر خاک سیاه گردد با مهر او چو عنبر
💡 دهقان به فرق سنبل و ریحان بهار و دی خاک سیاه ریزد از این غصه باربار
💡 از آنجایی که مواد آلی خاک در لایه بالایی انباشته میشود، بیشتر ژلیسولها به رنگ خاک سیاه یا قهوهای تیره هستند که در زیرشان یک لایه معدنی کمعمق قرار داد.
💡 گوهر سیراب را صائب درین خاک سیاه گر به نرخ خاک بفروشی، به نفرت می خرند