مدهمق

لغت نامه دهخدا

مدهمق. [ م ُ دَ م َ ] ( ع ص ) قِدح مدهمق؛ تیر لطیف و هموار و نیک راست و پاک از عیوب. ( منتهی الارب ). تیر راست مستوی بی عیب. ( از متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || قِدح مدهمق؛ تیر شکافته.( منتهی الارب ). مُشَقَّق. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || کتاب مدهمق؛ نیک و پاکیزه. ( منتهی الارب ). || وتر مدهمق؛ زه نرم. ( منتهی الارب ). لین.( از متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). نعت است از دهمقة.
مدهمق. [ م ُ دَ م ِ ] ( ع ص ) شکننده و برنده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نعت فاعلی است از دهمقة به معنی شکستن و بریدن. رجوع به دهمقة شود. || تنک و نرم گرداننده. ( آنندراج ). رجوع به دهمقة شود. || نیک پزنده طعام و خام پزنده آن را، از اضداداست. ( آنندراج ). رجوع به دهمقة شود. || آنکه کلام را زینت دهد و نیکو کند. الذی یحبر الکلام. ( از اقرب الموارد ). || ( اِخ ) لقب مدرک فقعسی است جهت فصاحت وی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

اندیوال یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز