لغت نامه دهخدا
نالنده شدن. [ ل َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مریض و رنجور شدن. دردمند و بیمار شدن. رجوع به نالنده شود.
نالنده شدن. [ ل َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مریض و رنجور شدن. دردمند و بیمار شدن. رجوع به نالنده شود.
(مصدر ) ۱ - نالان شدن نالیدن.۲ - مریض گشتن ناخوش شدن: [ او را رهاکردتا بمدینه رفت روزی چند بر آمد نالنده شد و بمرد.در نالندگی او را گفتند... ]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نالنده گشت بلبل عشقم که مر تو را طاوس حسن بر سر سرو آشیان گرفت
💡 گلبن رعنا نازنده که گوئی صنم است بلبل شیدا نالنده که گوئی شمن است
💡 چون چرخ چراست خصمت ای گرد افگن نالنده و گردان و رسن در گردن
💡 تا ماند دلم چون دف او در کف او نالنده ترم در کف او از دف او
💡 گذشت نغمه ی مطرب ز ابر و غلغل ما خروش در دل نالنده ی رباب انداخت
💡 نالنده و دل مرده تر از مرغ به شبگیر لرزنده و نالندهتر از تیر به پرتاب