پیاله داران

لغت نامه دهخدا

پیاله داران. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) ج ِ پیاله دار. || تیره ای از دولپه ای بی گلبرک، بیشتر درختان منطقه معتدله شمالی ازین تیره است و بیش از چهارصد جنس آن جنگلهای وسیع را تشکیل میدهند. چون میوه ٔآنها در پیاله ای که از بهم پیوستن برگکهای گل تشکیل یافته قرار گرفته است آنها را پیاله دار مینامند. ( گیاه شناسی گل گلاب ص 276 ).

فرهنگ عمید

تیره ای از دولپه ای های بی گلبرگ که میوۀ آن ها در پیاله ای که از به هم پیوستن برگ های گل تشکیل می شود قرار می گیرد.

فرهنگ فارسی

پیاله دار یا تیره از دو لپه های بی گلبرگ

جمله سازی با پیاله داران

شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند پیاله کاش گذارند و با سبو ریزند
آهنگ چمن کن که به کف بهر تو دارد گل ساغر و نرگس قدح و لاله پیاله
آماده است بزم به امید مقدمت قد چنگ و اشک تار و دوچشمم پیاله شد
و صید آن با قلاب خزنده، تور گوشگیر و تور پیاله‌ای انجام می‌گیرد.
تا گل پیاله می زند امروز در چمن بلبل بیا که ما و تو مست هوا شویم
اگر کسی صفت باده و پیاله کند پیاله آب فسردست و باده آتش ناب