لغت نامه دهخدا
پادشاجوق. ( اِخ ) از امرای ملک اشرف. رجوع به ذیل جامعالتواریخ حافظ ابرو ص 178 شود.
پادشاجوق. ( اِخ ) از امرای ملک اشرف. رجوع به ذیل جامعالتواریخ حافظ ابرو ص 178 شود.
از امرای ملک اشرف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازان پس بپرسیدش از پادشا که فرماروانست بر پارسا
💡 عطار اگر فنا شوم در تو گر باشم و گر نه پادشا باشم
💡 به معنی باز جان را آشنا کن سزای قرب دست پادشا کن
💡 چنین گفت گر پادشا را قضا نیامد ندادی کجی را رضا
💡 نباشم بدین محضر اندر گوا نه هرگز براندیشم از پادشا
💡 قناعت گر کنی نفس ستمگر نباشد پادشا را بر گدا دست